بعد آب گرفتم تو لیوان و بلند گفتم گور بابات
برا چی ؟
برا این که فقط بگه نه . مثال میزنم . صب داری از در میری بیرون ، خودش و کج کنه بگه میشه نری ، امرو بمونی ؟ بعد تو بگی آخه نمیشه و اینا ..اون وخ بهش قول بدی که مثلن زود برگردی . یا بهش زنگ میزنی . یا که شام و باهاش باشی و یا یا یا .. و هزار کوفت دیگه
یه نه میبینی چقد کار کرد
معمولا عصبی م و تا بخوام رو فرم بیام کلی طول میکشه .. کلن "زندگی" حس میکنم رو طول میگذره . منظورم اینه که هر چن ماه یه بار این تغییرا داره حسابی دهنم و سرویس میکنه.و هر کدوم هم خب برا خودش طولی داره .درگیری هایی که هم دوسشون دارم هم نه . نسل عجیبی هستیم خدایی. من که خودم به شخصه خیلی عجیبم.در سی ثانیه خودم و قانع میکنم که همه چی گه شده و در صدم همون سی ثانیه یهو با زندگی م حال میکنم. شبا که میرم تو جا مجبورم انقد خستگی ها م حمل کنم که انگار یه حمال دهن صافم . سگ دو میزم واسه هیچی. واقعن هیچی . چرا تموم نمیشه . بهتر باید مواجه بشم . چرا واقعن توقع دارم که تموم بشه .
رابطه هام یعنی رابطه م . درسم .تنهاییم . همش شدن یه هیچی بزرگ بزرگ که دارن خفه م میکنن . آخه هیچی و انقد زور ؟
ای ریدم تو همشون.
یادت میاد (کی هسی و بهش فک نمیکنم ) یه روز قرار بود بزرگ بشیم ؟
و خب به آرزوهامون برسیم
هوم ؟
و من هم هی سر تکون میدم
جا داره بکوبه تو سرم