Apocalyptica 1 - Ruska
تو هنو گهی ؟ دست نمی دی ؟
می خندم
میگه عاشقتم
دست و پا رو طوری بستن که حتی نمیشه تصور کرد
زنگ زده
میگه چه طوری دوست
میگم دوست قدیمی
میگه آی نور سین اگین
میگم پیر شدم .باید ببینیم .عوض شدم کلی
میگه تو بهتره که اصن منو نبینی
تصمیم گرفتم برای چند دقیقه به چیزای خوب فکر کنم
آدمیزاده دیگه
میگیره یهو
حالا درسته چیزی یادم نیومد
مطالب خود را به ما بسپارید
هر چند تخمی
باید بشه شعار ه ریدر
آدم چه گه ها که نمی خوره
زر زر .. چه زرا که نمی زنه
این آدم اصن چه جوری دووم میاره .. عالیه
صب تا عصر که کلا ک.. میگذره
عصرم تا شب با پروین پای تی وی از این کانال به اون کانال سریال
همش احساسی و گریه دار
هی جریحه دار میشیم با هم
بعد پروین خسته میشه میره میخوابه
امیر میاد
شب تا نیمه شب با امیر پای تی وی
چایی
فوتبال و خبر و بحث و تفسیر
بعد امیرم خسته میشه
میره بخوابه
من میمونم و خودم
میچپم تو اتاقم
و تازه زندگی شروع میشه
گاهی وختام با یکی دو تا قرص تموم میشه
تا
ف ر د ا
پسر و دختر تو یه کافه رستوران خوب ٬ بعد از به تفاهم رسیدن سر اینکه هم دیگه رو دوست ندارن و الان هر دو از این اعتراف راضین
دختر : صب کن حدس بزنم .. همون دختره که تو دفتر رئیس کار میکنه ؟
پسر : مم
دختر : آآآآآررره؟؟؟؟ میدونستم
پسر میخنده
دختر هم
پسر : تو بگو . کسی تو زندگیته ؟
دختر : نه نه .. (پسر دیگه گوش نمیده ٬موبایلش و بر میداره ) ولی دریمش هس
هر دو آروم و راضی نوشیدنیشونو میخورن
دست کم روزی یک ساعت شرو ور میخوانم
کلا ملالی نیست
شما زندگیت را کن
بعد از این همه سال
نفهمیدیم خانه ی دوست کجاست
ما هیچ نمی خوابیدیم ٬که آن شب ها صبح میشدند / یادت هست ؟/
روزگار ما را بی خیال شده بود و کار خودش را میکرد
و ما هم خوش تر که نیستیم در دایره ی هیچ کجا
شاد بودیم و خوش خیال
بند بودیم به هر ذره ایی و هیچی
اما از تو چه پنهان که این روزها و شب هایم٬نمیگذرد
روزگار مرا خفت کرده و طلب هر چه باهم گذراندیم را یکجا از من میخواهد
فقط
سکوت کرده ام
نامردی نیست ؟
من تنها ؟
تازه دارم میفهمم چرا دوس دارم که برم
چون اینجا طعم زندگی واقعی ام رو میده
.
بعضی چیزا شیرینن
اما مزه هاشون تلخه
یا حالا جاشون
من چه اشک بریزم چه نریزم
چشمام خسته میشن
پف میکنن
دلم میخواست تو جمعشون
منم عین آدم ا( آدم ها ی عادی شاد )
خاطره مونو تعریف میکردم (نه با بغض )
نمیشد
نه میشد اسمتو بیارم
نه میشد اشکم و جمع کنم
گه یی شده کلن همه چی
مشکل تو نیستی
مشکل اطرافیانتن
مشکل آدمان ٬ مکان هان.
مشکل مناسبتان
خنده هان
اینان که تو رو یاد چیزایی میندازن که اذیتت میکنه
بهمت میریزه
بازم میگم
بهم نریز
مشکل تو نیستی
خودتو نخور
بقین که مریضن