سیگارم و گذاشتم روی لبم ٬ اون لب لبش نگه ش داشتم. بوش پیچید توی دماغم . روشنش نکردم . ترسیدم حالم بد بشه و باز بیوفتم به سرفه و سرفه و عین خر نفسم بگیره و اشکم در بیاد.امروز از صب خونم .کلاس نرفتم و همین حالم و بد کرده . انگار یه تیغ ماهی تو گلوم گیر کرده. همینجور که پای کارام بودم فیلم کنعان و دیدم . لیلا . سایه روشن .. و همین جور با تِم غمناک همشون هی دق گذاشتم رو دق تو دلم تلمبار کردم.. یه دلشوره ی عجیبی دارم منتظر خبرم الکی .
به خودم افتخار میکنم که امروز و شب کردم ..