i wish i could finish all the things i started
.
i wish i could finish all the things i started
.
هنوز با این سنم خجالت میکشم
گندش و در اووردم
من استاد بی خیال ِهمه چیز شدن در یک ثانیه ام . پس حواست و جمع کن اگه رابطمون و دوس داری
تو میدونی قراره چی بشنوی
اون وخ زنگ میزنی که بشنوی
بعد میشینی گریه میکنی که انگار که تازه خبر و شنیدی
ولی واقعیتش اینه که این همونیه که میدونستی باید بشنوی
پس حالا چرا زجه میزنی
اگه زنگ نزده بودی اینجوری نمیشدی ؟
من خودمم به رو خودم نمیارم که چمه
از جاهای دیگه می فهمم
بهش گفتم چه طوری ؟ چه جوری میگذرونی ؟ زندگی همون طعمی هس که فکرش و میکردی ؟
بعد عین عن خودم بهم میریزم که آخه خره این چه زری بود که زدی
اومدیم و تا حالا به این فک نکرده بود و الان تو یه جمع بندی برسه به این که آره اونی که میخواسته این نیس و حالا بیا و درستش کن
بعد یهو گف آره عزیزم زندگی همیشه قشنگه . بستگی داره چی بخوای و چه جوری نگاش کنی .
ریدم تو خودم
که بابا چه داغونم من
با یه وسواس خاصی سر گیجه ام رو میخورم
قلپ قلپ
بعد یه سیگار میکشم که هضمش کنم
حالا همه ی این حالات رو توی حالت تهوع جا میدم برات
ریدم به این چراغ سبز ه مودم که هر چی میکشم از بی لیاقتیه اونه
موبایلم و تمام راه چسبوندم به خودم که نکنه زنگ بزنه من نفهمم
نمی دونم اون وخ چرا زنگ که زد ریجکتش کردم
حالام دپ زدم که چرا این کار و کردم
مریضم
دلم زویی میخواد که بشینم باهاش تو حموم سیگار بکشم
.
من میشینم و پا میشم یاده توام
چی کار کنم ؟!
خسته شدم :(
یکی و بکش ! بعد برو یه دوش بگیر
بیا یه قهوه تُرک دم کن همین که بوش پیچید٬یه سیگار آتیش بزن و با تمام وجودی که داری یه پک عمیق بهش بزن
حالا هم بوی سیگار و داری هم قهوه رو میتونی مزه مزه کنی
توی این داستان ٬تو الان تنهایی
نفس بکش اگه میتونی
پ.ن:این که طرف رو بِکشی یا بُکشی هم برات فرقی نداره
-is life always this hard,
or is it just when you are a kid ?
- Always like this
leon
خدایی تو هم امروز و یادت هس ؟!
ده مهر
ما با هم یه همچین شبی خیلی شاد بودیم
!..
یه رابطه برام بسه که انقدر توش غرق بشم
برم
انقد خودم و گم کنم
که برم به درک
بلکه دیگه بر نگردم
همین نزدیکی ها یکی داره پیانو میزنه
انگار از حال امروز من خبر داره
خاله پوری که زنگ میزنه ٬ آخرش میگه : امری باشه ؟ شب شما بخیر . خدانگهدار !
دلم خواس بهش بگم لاو یو سو ماچچچ
دیشب خواب دیدم پسر عمم اومده خونمون. اونم بعد از سالها.سانتافه خریده بود ٬ بعد من داشتم میزدم بیرون. گف من زود اومدم تو رو برسونمت کلاس . گفتم مرسی ماشینم هست .
از صبح دارم حرص میخورم.
اگه دل به دل راه داشته باشه که
خیلی ضایع است
یاد اتاق خوابی افتادم که پنجره هاش قدی بود
از این پرده های بلند میخورد ستِ رو تختی
یادمه خودم زور زدم و تخت و به زور سوار کردم
گفتم شاید بیای ببینی خوشحال بشی
اما نیومدی
شایدم اومدی و اتاق و ندیدی
به هر حال اون روز تو خیابون باید قدم زدن و فراموش میکردم و باهات میومدم
میدونی ؟
قدم زدن بهونه بود
شبیه مال تو