به یکی که برام ساز بزنه

من هم تشویقش کنم


نیاز مندم

امروز به حرف اومدم و به زبون بهش گفتم ! ( چیش مهم نیس اصلن ) موضوع اینه که هیچ وخ من چیزی و که می خوام و نمی گم. انگار مرض باشه چیه ؟ همون .. براش حتی توضیح هم دادم که کلافه م و دلم میخواد بزنم بیرون . فردا امتحان دارم و خیلی عصبی م . استرس دارم .. ! و این موضوع رو خوب براش تشریح کردم ..حتی بهش گفتم که گشنه مم هست .. آخرش چی شد؟ هیچی الان با دوساش رف بولینگ ..تصمیم گیریش شاید به نیم ساعت نکشید..

خنده داره که هنوز برای مخاطب می نویسم و با سوال شروع می کنم


کلن خنده دارم

خنده داره اوضاع

نوشتن برای مخاطب !

شما هم درگیرش هستین !؟؟ یا فقط داره من و آزار میده .. گودر بد عادت م کرده بود . می دونستم بالاخره این چن خطی رو که دارم مینویسم و یکی میخونی ، حداقل یکی .. یه لایک .. یه فحش .. هر چی..مدت هاست دلم میخواد بنویسم.هر روز.روز نوشت های کوتاهی که خالیم میکرد و یه جور عادت شده بود ..توییتر یه جور مزخرف ه . پلاس یه جور گنگ ه . فیس بوک یه مش آدم تو فرندامن که از خیلی چیزا نباید چیزی بدونن . یه متن که مینویسی میان کامنت میذارن میگانت. نمی شه هم نرف . یه جور کرمی که اصن همه جا وول میزنه. تنهایی آدم و به خیلی کارا وا میداره .