جسدش و با خودم نگه داشتم

بدون اینکه فک کنم

یه جسد می گنده

بو میگیره

می پکه

 

 

 


بدی من اینه که می تونم خیلی چیزا رو تصور کنم/ خیلی چیزا/
می تونم ببینمت می تونم لمست کنم حتی
حتی توی تاریکی
اونم بعد از این همه سال

 

از خودم بدم میاد که هنوز تو رو خطاب میکنم توی تمام این خط هایی که گه گاهی می نویسم

 

ولم کن