تبليغاتX
می سیز. وای لِت
دو تا دنیا

تو دو تا اتاق


+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1390/  0:21  :  Mrs .  | 


من و برد بیرون

برام پفک هم خرید

این

الز خوب

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390/  23:21  :  Mrs .  | 

دروغ چرا
من هم گاهی هوس میکنم که خانه ای داشته باشم
با بوی غذا
و دلهره ی فردا ی فرزندم

+ نوشته شده در  شنبه 1 بهمن1390/  23:18  :  Mrs .  | 

به یکی که برام ساز بزنه

من هم تشویقش کنم


نیاز مندم

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390/  18:14  :  Mrs .  | 

امروز به حرف اومدم و به زبون بهش گفتم ! ( چیش مهم نیس اصلن ) موضوع اینه که هیچ وخ من چیزی و که می خوام و نمی گم. انگار مرض باشه چیه ؟ همون .. براش حتی توضیح هم دادم که کلافه م و دلم میخواد بزنم بیرون . فردا امتحان دارم و خیلی عصبی م . استرس دارم .. ! و این موضوع رو خوب براش تشریح کردم ..حتی بهش گفتم که گشنه مم هست .. آخرش چی شد؟ هیچی الان با دوساش رف بولینگ ..تصمیم گیریش شاید به نیم ساعت نکشید..

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390/  17:26  :  Mrs .  | 

خنده داره که هنوز برای مخاطب می نویسم و با سوال شروع می کنم


کلن خنده دارم

خنده داره اوضاع

+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390/  17:18  :  Mrs .  | 

نوشتن برای مخاطب !

شما هم درگیرش هستین !؟؟ یا فقط داره من و آزار میده .. گودر بد عادت م کرده بود . می دونستم بالاخره این چن خطی رو که دارم مینویسم و یکی میخونی ، حداقل یکی .. یه لایک .. یه فحش .. هر چی..مدت هاست دلم میخواد بنویسم.هر روز.روز نوشت های کوتاهی که خالیم میکرد و یه جور عادت شده بود ..توییتر یه جور مزخرف ه . پلاس یه جور گنگ ه . فیس بوک یه مش آدم تو فرندامن که از خیلی چیزا نباید چیزی بدونن . یه متن که مینویسی میان کامنت میذارن میگانت. نمی شه هم نرف . یه جور کرمی که اصن همه جا وول میزنه. تنهایی آدم و به خیلی کارا وا میداره .



+ نوشته شده در  شنبه 24 دی1390/  16:0  :  Mrs .  | 

 

سیگارم و گذاشتم روی لبم ٬ اون لب لبش نگه ش داشتم. بوش پیچید توی دماغم . روشنش نکردم . ترسیدم حالم بد بشه و باز بیوفتم به سرفه و سرفه و عین خر نفسم بگیره و اشکم در بیاد.امروز از صب خونم .کلاس نرفتم و همین حالم و بد کرده . انگار یه تیغ ماهی تو گلوم گیر کرده. همینجور که پای کارام بودم فیلم کنعان و دیدم . لیلا . سایه روشن .. و همین جور با تِم غمناک همشون هی دق گذاشتم رو دق تو دلم تلمبار کردم.. یه دلشوره ی عجیبی دارم منتظر خبرم الکی .

به خودم افتخار میکنم که امروز و شب کردم ..

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 آذر1390/  19:3  :  Mrs .  | 

 

 

ای وای

 

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390/  20:42  :  Mrs .  | 

 

"من دلم گرفته"

می تونم اینو هزار بار اینجا بگم کسی هم نگه  "مال منم گرفته "

گاهی برای رسیدن به نداشته ها باید جنگید .. قبول اینکه من تو همه این سالها نجنگیده باشم خیلی سخته ..

+ نوشته شده در  شنبه 26 آذر1390/  20:40  :  Mrs .  |